با عجله در رو وا کرد و همون لحظه زیپ شلوارش رو کشید پائین.دیگه وقت نکرد بشینه.همین طور وایساده شروع کرد به شاشیدن.بعد از اینکه خیالش راحت شد که درست تنظیم کرده سرش رو گرفت بالا و چشماش رو بست و یه آه پر از لذت کشید.عرق رو پیشونیش نشون میداد یه مسافتی رو هم دویده.کارش که تموم شد زیپش رو کشید بالا و برگشت تا بشینه رو توالت و یه خستگی در کنه.تازه فهمید که از هولش در توالت رو هم نبسته بوده.در توالت رو بست.دست کرد تو جیب راست شلوارش تا یه چیزی در بیاره.کمی کونش رو داد بالا که جیبش صاف شه و بتونه از تو جیبش در بیاره.شلوارش جین بود و تنگ.از اینا که حتی تو حالت ایستاده هم دست به سختی توش میره.یه تیشرت صورتی تنگ هم پوشیده بود از اونا که تقریبا بی آستینن.دستش که از جیبش اومد بیرون معلوم شد میخواسته موبایلش رو در بیاره.شماره ای رو گرفت و گوشی رو گذاشت دم گوشش.
-سلام عزیزم.چطوری عشق من؟
-منم خوبم.قربونت برم.نمیدونی الان چه احساس خوبی دارم.احساس میکنم سبک شدم.
-چی؟نه بابا ایکس چیه!توهم کدومه.
-اگه تو هم جای من بودی همین احساس رو داشتی.
-کجام؟باز تو گیر دادی؟تو پارکم.
-با کی؟باهیشکی.باز تو تیریپ مارپل ورداشتی.عجب غلطی کردم بهت زنگ زدما.
-نه به خدا کسی باهام نیست.
-تو که میدونی من چقدر دوست دارم.اندازه تمام ستاره ها.کاشکی الان پیشم بودی.بغلت میکردم.نازت میکردم.
در حال و هوای عشقولانه بود که یه دفعه پسرک گوزید.بدجوری هم صداش بلند بود.
-چی؟کدوم صدا؟ صدایی نیومد که؟آهان یکی الان از اینجا داشت رد میشد.خورد زمین.
-نه به جان خودم!! ... چی؟ توالت؟ نه باور کن.ببین آخه من از توالت زنگ میزنم بگم دوست دارم!!
-الو ... الو ... قطع نکن ... الو ...
درحالی که زیر لب چند تا فحش و بد و بیراه میگفت بلند شد و گوشی رو گذاشت تو جیبش.در رو باز کرد و رفت.
