درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : سه شنبه 5 شهریور 1387 در ساعت 7:25 PM
نویسنده : حنیف
عنوان : عشق در توالت!

با عجله در رو وا کرد و همون لحظه زیپ شلوارش رو کشید پائین.دیگه وقت نکرد بشینه.همین طور وایساده شروع کرد به شاشیدن.بعد از اینکه خیالش راحت شد که درست تنظیم کرده سرش رو گرفت بالا و چشماش رو بست و یه آه پر از لذت کشید.عرق رو پیشونیش نشون میداد یه مسافتی رو هم دویده.کارش که تموم شد زیپش رو کشید بالا و برگشت تا بشینه رو توالت و یه خستگی در کنه.تازه فهمید که از هولش در توالت رو هم نبسته بوده.در توالت رو بست.دست کرد تو جیب راست شلوارش تا یه چیزی در بیاره.کمی کونش رو داد بالا که جیبش صاف شه و بتونه از تو جیبش در بیاره.شلوارش جین بود و تنگ.از اینا که حتی تو حالت ایستاده هم دست به سختی توش میره.یه تیشرت صورتی تنگ هم پوشیده بود از اونا که تقریبا بی آستینن.دستش که از جیبش اومد بیرون معلوم شد میخواسته موبایلش رو در بیاره.شماره ای رو گرفت و گوشی رو گذاشت دم گوشش.
-سلام عزیزم.چطوری عشق من؟

-منم خوبم.قربونت برم.نمیدونی الان چه احساس خوبی دارم.احساس میکنم سبک شدم.

-چی؟نه بابا ایکس چیه!توهم کدومه.

-اگه تو هم جای من بودی همین احساس رو داشتی.

-کجام؟باز تو گیر دادی؟تو پارکم.
-با کی؟باهیشکی.باز تو تیریپ مارپل ورداشتی.عجب غلطی کردم بهت زنگ زدما.

-نه به خدا کسی باهام نیست.

-تو که میدونی من چقدر دوست دارم.اندازه تمام ستاره ها.کاشکی الان پیشم بودی.بغلت میکردم.نازت میکردم.

در حال و هوای عشقولانه بود که یه دفعه پسرک گوزید.بدجوری هم صداش بلند بود.

-چی؟کدوم صدا؟ صدایی نیومد که؟آهان یکی الان از اینجا داشت رد میشد.خورد زمین.
-نه به جان خودم!! ... چی؟ توالت؟ نه باور کن.ببین آخه من از توالت زنگ میزنم بگم دوست دارم!!
-الو ... الو ... قطع نکن ... الو ...
درحالی که زیر لب چند تا فحش و بد و بیراه میگفت بلند شد و گوشی رو گذاشت تو جیبش.در رو باز کرد و رفت.



زمان ثبت : دوشنبه 28 مرداد 1387 در ساعت 6:27 PM
نویسنده : حنیف
عنوان : هیجان!

باورتون نمیشه امروز چه اتفاقی افتاد.فکر کنم آخرای شب بود.یه دفعه در باز شد و دو نفر با هم اومدن تو.

باورتون میشه؟ یه دختر و پسر بودن.نمیدونم چطور جرات کرده بودن باهم بیان توالت.من که حسابی ترسیده بودم.خب کاملا هم مشخص بود که برای رفع حاجت نیومده بودن.البته این کار هم نوعی رفع حاجته! پسره یه شلوار جین پوشیده بود.از اینا که نیمفهمی کهنه است یا اینکه نوی و مدلش اینجوریه.یه تیشرت آستین کوتاه اندامی سبز رنگ.آستینش انقدر کوتاه بود که خالکوبی روی بازوش تا حدی پیدا بود.از همین خالکوبی های سنتی ایرانی.به نظر میرسید تصویر یه زن باشه.از هیکلش معلوم بود بدن سازی کار میکنه.قدش معمولی بود و در ضمن کمی هم ته ریش داشت.فکر کنم برای موهاش کلی وقت صرف کرده بود.چون حتی اگر صبح که از خواب بیدار  میشد موهاش رو شونه نمیکرد هم به این بی نظمی و آشفتگی نمیتونست باشه.اما دختره.یه دختر 17 تا 18 ساله میزد.مانتوی بنفش با شال صورتی.از این شالها که مدام از سر سر میخوره.قدش کوتاه بود.خوشگل نبود.مخصوصا اون آرایش غلیظی که کرده بود بیشتر خوشگل نبودنش رو نشون میداد.سینه های کوچیکی داشت و کمی هم شکم و باسن قلمبه.پسر شروع کرد به بوسیدن دختر.دختر به نظر خیلی راضی نمیومد.یعنی راحت نبود.اما پسر ظاهرا خیلی هوس کرده بود.چون اصلا به اطرافش توجه نداشت.دختره از اونایی بود که هم میخوان و هم نمیخوان.میخوان امتحان کنن ولی از عواقبش میترسن.هم میترسن و هم میخوان با تعریف کردن این جریان پیش همکلاسیهاشون پز بدن.و این دختر از اونایی که انقدر محتاجن که حاضر میشن تو توالت عمومی این کار رو بکنن.پسر دکمه های مانتوی دختر رو باز کرد.دختر ترسیده بود.گفت : ترو خدا بی خیال شو.من میترسم.الان یکی میاد.ترو خدا.
پسر که انگار همه طور عواقبی رو به جون خریده بود گفت : الان تموم میشه.نترس.کسی اینجا نیست.تو فقط راحت باش.داشت شلوار دختر رو میکشید پائین که یه دفعه یه صدائی اومد.هر دو میخکوب شدن.بی حرکت و صدا.دختر خیلی ترسیده بود.پسر هم انگار این بار یه کم ترسیده بود.چند لحظه صبر کردن.وقتی صدائی نیومد.پسر دوباره مشغول شد.دختر که دیگه گریش گرفت بود گفت :جون مادرت بزار برم.هر جا دیگه گفتی میام.پسر که دیگه انگار خیلی شهوتی شده بود گفت : زر نزن.به جا این حرفا خم شو.دختر هم انگار که میخواست زودتر تموم شه همین کار رو کرد.پسر بدون توجه به دردی که دختر میکشید و گریه ها و التماسها کارش رو انجام داد.بعد از چند دقیقه در حالی که نفس نفس میزد دختر رو ول کرد و نشست رو توالت.دختر که هنوز درد داشت به کندی شلوارش رو کشید بالا و دکمه های مانتوش رو بست و شالش رو انداخت رو سرش و از در رفت بیرون.بعد از چند دقیقه پسر هم بلند شد و شلوارش رو پوشید و رفت.



زمان ثبت : شنبه 19 مرداد 1387 در ساعت 9:02 PM
نویسنده : حنیف
عنوان : زور زدن با سیگار!

نمیدونم بعضی ها چطور میتونن موقع زور زدن سیگار بکشن! به عقیده من همون طور که بچه ها موقع تر زدن انقدر تمرکز میکنن که از قیافشون میتونی بفهمی چی کار دارن میکنن آدم بزرگا هم موقع این کار نمیتونن کار دیگه ای بکنن چون این کار تمرکز بالایی نیاز داره.کسی که اولین بار این کار رو کرد یه مرد بود با یه پیراهن پیچ اسکن سبز و شلوار کرپ سیاه.پیراهنش به اندازه شلوارش پیلی داشت.یه جفت کفش مردونه ورنی سیاه پاشنه تخم مرغی هم پاش بود.در رو که باز کرد چشماش چهار تا شد.فکر کنم از دیدن توالت فرنگی تعجب کرد.کمی مکث کرد.به توالت زل زده بود.انگار شک داشت.ولی بالاخره تصمیم گرفت بشینه.کمربندش رو باز کرد.شلوار و شرت مامان دوزش رو باهم کشید پایین.حالا مونده بود که چطوری بشینه روی توالت.درحالی که یه دستش به شلوار و شورتش بود نشست.یه ذره دستش رو شل کرد ببینه شلوراش میوفته پایین یا میمونه که دید اگه دستش رو ول کنه شلوارش میوفته کف توالت.پاهاش رو کمی بیشتر باز کرد تا شلوارش کاملا به پاهاش گیر کنه.دستش رو برداشت.دستش رو کرد تو جیب پیراهنش و یه بسته مگنا قرمز در آورد.فندکش رو هم کرده بود تو بسته سیگارش.یه نخ سیگار آتیش کرد و سعی کرد کارش رو انجام بده.خیلی زور زد.ولی فایده نداشت.هر چی زور بیشتری میزد پک عمیقتری هم به سیگار میزد.توالت پر دود شده بود.ولی هنوز کارش تموم نشده بود.به غیر از 2 3 تا باد چیزه دیگه ای از شکمش خارج نشد.صورتش هم قرمز شده بود از زور.خودش رو بیشتر خم کرد شاید فشار بیشتر حلش کنه ولی باز هم فایده ای نداشت.سیگارش رسیده بود به پک آخر و هنوز کاری از پیش نبرده بود.پک آخر رو زد و درحالی که به زمین و زمان فحش میداد بلند شد.آخه فکر میکرد چون توالت فرنگی بوده نتونسته کارش رو انجام بده.ولی به نظر من اگر سیگار نمیکشید کارش انجام میشد.شلوار و شرتش رو کشید بالا.کمربندش رو تا آخرین جایی که میشد سفت کرد.درحالی که هنوز به خودش میپیچید به امید پیدا کردن یه توالت ایرانی در رو باز کرد و رفت.



   1      2    >>